تبليغاتX
($$$تصوف$$$)
با سلام خدمت تمامی شیعیان و محبین اهل بیت عصمت و طهارت

یکی از رفقا  سوالی کرده بود مبنی بر اینکه در جامعه افرادی را می بینیم که

از نظر اخلاقی و رفتاری در حد بسیار قابل قبولی هستند و از طرفی صحبت های

شما منطقی به نظر می رسد.حال این قضیه انتخاب ما رو در برخورد با چنین افراد

و نحله هایی سخت می کند و از این حقیر در خواست ارائه ادله بیشتری کرده بودند.

جواب من به این دوست عزیز جویای حقیقت این است که انسان دو جنبه دارد.

۱. اخلاقیات و رفتار های او

۲.اعتقادات  او

 اخلاقیات  با اینکه بسیار تحت تاثیر اعتقادات است ولی با این حال این

 امکان نیز وجود دارد که فردی بر خلاف عقاید خود رفتار متفاوتی داشته باشد .

برای مثال تعداد زیادی از بچه های هیئتی هستند که علی رغم حب اهل بیت

متاسفانه نماز نمی خوانند و دختر بازی می کنند .اینها هم عاشق اهل بیت

هستند و هم مغایر سیره اهل بیت عمل می کنند.

پس اخلاق و رفتار می تواند همیشه از مسلک نباشد.

به علاوه گاهی اوقات این گونه بر خورد ها می تواند جنبه تبلیغاتی داشته باشد

و برای جذب افراد این گونه کا رها از طرف روسا توصیه شده باشد.

و در انتها اینکه رفتار و اخلاق یک گروه نمی توتند دلیل خوبی برای صالح بودن و در

 خط مستقیم بودن آنها داشته باشد.ما باید افراد رو با حق بسنجیم نه حق رو با

 افراد.ما چهار چوبی داریم به نام اسلام و شریعت.چیزی که هدف خدا از خلقت

 انسان است.شریعت یعنی راهی که خدا برای سعادت بندگان به آنها یاد داده و

 از آنجا که خدا عالم ترین است پس راهی که به ما نشان داده بهترین هم هست.

وظیفه ما محبین اهل بیت است که طبق دستورات اهل بیت و قرآن حرکت کنیم نه

 تند تر و نه کند تر.ما مقیاسی داریم به نام اهل بیت و این رو بر روی تمام مسائل.

 افراد و نحله ها می گذاریم جا هایی که با سیره اهل بیت نخواند را دور می ریزیم .

و در نهایت یک سوال از شما می پرسم اگر یک کمونیست و ملحد اخلاق بسیار

خوبی داشته باشد باز هم شما این را می گویید که پس ممکن است الحاد چیز

 خوبی باشد؟

ما در جای جای روایات و احادیث می بینیم که اهل بیت چه قبل از اسلام که این

فرق صوفیانه وجود داشت و چه در زمان خحودشان از پیوستن افراد به چنین

نحله هایی جلو گیری کرده اند برای مثال همین حدیثی که در صدر وبلاگم گذاشتم.

وظیفه ما شیعیان این است که سیره و روش زندگی اهل بیت را خوب بشناسیم .

 قرآن را خوب بشناسیم .و تمام امور را با این دو بسنجیم حال می خواهد فلان

مرجع تقلید باشد یا حتی شخص مقام معظم رهبری.

 این را هم بگویم وقتی یک شخص کار بدی انجام می دهد و به آن اعتقاد ندارد جای

نگرانی نیست چرا که او می داند کارش بد است و روزی می رسد که دیگر این کار

را نمی کند ولی کسی که یک چیز باطل عقیده اش می شود بسیار بسیار خطر ناک

 می شود.

برای مثال یکی از اقطاب دراویش شراب خواری می کرد.یکی از دوستانم از او پرسید

آقا شما چرا شراب می خورید.قطب گفت :اگر در یک کاسه آب یک قطره شراب بریزد

چه می شود .دوستم گفت خوب آب نجس می شود.

بعد دوباره پرسید اگر در یک دریا یک بشکه ۲۰۰ لیتری شراب بریزد چه می شود .

دوستم گفت خوب هیچی نمی شود در یا پاک می ماند.

و آن قطب در آخر گفت پسر جان ما به دریا وصل شده ایم.

حال اگر مقیاس قرآن و اهل بیت را روی این فرد بگذاریم می بینیم که اگر قرار بود

کسی به دریا وصل باشد اهل بیت بودند پس چرا آنها این کار را نکردند؟چرا شراب

 ننوشیدند؟

می بینید دوستان راه باید راه اهل بیت باشد و بس وگر نه ما باید در شیعه بودن

خودمان شک کنیم.

یا حق.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 اردیبهشت1388ساعت 10:55  توسط ابن روح  | 
یکی دیگر از انحرافات در فرق صوفی و درویش رقص سما است.

این رقص بدین شکل است که در آن عارف! برای سیر و سلوک مذهبی آنقدر

به دور خود می چرخد که سرش گیج برود و به قول خودمان وارد هپروت یا همان

 خلسه شده و این حالت خود را به بالا رفتن روح تعبیر می کند.

فلسفه و تاریخچه به وجود آمدن این رقص بماند برای بعد.

تنها سوال من این است که کدام یک از اعمه شیعه برای رسیدن به خدا چنین کار هایی را تنوصیه کرده اند؟

کدام یک از اصحاب رسول خدا چنین کاری را به عنوان عمل مستحبی انجام می داد؟

کدام یک ار امامان یا امام زادگان بعد از نماز این کار را به عنوان تعقیبات نماز انجام می داد؟

در کدام آیه یا حدیث به این جور کار ها سفارش شده؟

به دور خود چرخیدن آن هم به همراه آلات موسیقی!

این نوع چرخیدن چیزی شبیه به رقص سرخپوستی است که البته آن هم نوعی

رقص مذهبی است و هر دو به یک اندازه از حقیقت دور هستند.

رقص سما

رقص سما

هر چه باشد رقص سما یک نوع رقص بیشتر نیست

و بسیار دور از ذهن است که کسی با این گونه حرکات بتواند به خدا برسد یا به قول عرفا

سیر من الخلق الی الحق کند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 اردیبهشت1388ساعت 15:15  توسط ابن روح  | 
 گفتگوها بر سر پیامدهای احداث خانقاه دراویش فرقه ذهبیه احمدیه در دزفول ادامه دارد.
سران فرقه ذهبیه پس از آن كه با واكنش جدی مخالفان رو به رو شدند، اكنون خواهان تغییر كاربری و نام خانقاه احمدیه به حسینیه احمدیه هستند، اما مخالفان فرقه ذهبیه احمدیه این مساله را «یك فریب و تاكتیكی برای فرار به جلو» برای رهایی از موج گسترده مخالفت ها می‌دانند، نه «نشانه از صداقت و یا تواضع سران فرقه ذهبیه در برابر موج نگرانی مردم».
پیش از این در سال 1378 وقتی كه این فرقه شروع به ساخت خانقاهی بزرگ در مدخل شهرستان دزفول نمود، اعتراض آیت‌الله محسن اراكی، یكی از نمایندگان استان خوزستان در مجلس خبرگان رهبری و امام جمعه سابق دزفول، و درویش زاده، نماینده وقت مردم دزفول در مجلس شورای اسلامی، موجب شد كه شهرداری دزفول پروانه ساخت این خانقاه را لغو نماید و بدین ترتیب ساختمان آن توسط شهرداری تخریب گردید. در پی این اقدام شهرداری، متولیان خانقاه در سال 1378 با بهره گیری از توان مالی گسترده خود و به كارگیری وكلای متعدد و با استفاده از تغییرات ایجاد شده در تركیب اعضای شورای شهر و مدیران شهرداری این شهر توانستند حكم دیوان عدالت اداری را در محكومیت شهرداری دزفول اخذ كنند و سپس پروانه ساخت خانقاه را در آبان ماه 1383 دوباره اخذ نمایند.
این در حالی بود كه سران فرقه ذهبیه احمدیه با صرف هزینه‌های چند میلیارد تومانی در امور عام المنفعه و خیریه توانستند در این مدت وجهه عمومی خود را نزد مردم بازسازی كنند. گفتنی است دو تن از حامیان مالی این فرقه به نام‌های احمد افشار (صاحب شركت چای احمد در انگلستان) و دكتر عبدالمجید گنجویان (فراماسونر عضو لژ پهلوی و قطب فرقه ذهبیه احمدیه كه پس از پیروزی انقلاب اسلامی تا كنون در انگلستان به سر می‌برد) با بهره گیری از گرایش سیاسی مدیران محلی این شهرستان و وابستگی آن‌ها به حزب مشاركت توانستند نفوذ خود را در منطقه گسترش دهند.
در همین راستا هفته‌نامه «رسانه جنوب»، چاپ اهواز، با درج گزارشی تحت عنوان «ما را به كجا می‌برند؟» در شماره 40 مورخ چهارشنبه 26 اسفند 1383 نوشت:
«دراویش ذهبیه به دنبال شرایطی كه پس از حاكمیت اصلاح طلبان دوم خرداد پیش آمد، عرصه را برای تعامل با بخش‌هایی از حاكمیت مناسب دیدند. این بخش از حاكمیت ضرورتا بخش سكولار و غیر معتقد به حكومت دینی بوده است كه علی‌رغم حضور در حاكمیت، برای استحاله آن تلاش و جدیت داشته‌اند. سران فرقه ذهبیه با پشتوانه عظیم مالی كه عقبه آن به سران متمول ساكن در انگلستان می‌رسد، توانسته‌اند با حمایت برخی مسئولان اداری و حكومتی، در طول سالیان اخیر در ساختار برخی از نهادهای عام‌المنفعه وارد شده و با لابی نیروهای مشاركت و از طریق نهادهایی چون آموزش و پرورش، آموزش عالی و ... به شهرتی كه دست‌مایه كارهای آینده آن‌هاست، برسند و در واقع به دنبال عدم موفقیت لایه افراطی جریان دوم خرداد در انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا و مجلس هفتم و از دست دادن بدنه اجتماعی خود، به دنبال نفوذ در تشكل‌های غیر دولتی برای بازسازی خود بود و فرقه دراویش ذهبیه یك تشكل مطلوب و آماده برای پذیرش چنین تحولی بود ...»
از جمله اقدامات تامل برانگیز چند سال اخیر می‌توان به موارد ذیل اشاره كرد:
ـ تغییر نام دبستان شهید فهمیده به دبستان افشار.
ـ برجسته‌سازی نام احمد افشار در جشنواره خیرین مدرسه‌ساز خوزستان توسط دبیر حزب مشاركت، شاخه دزفول.
ـ تلاش برای احداث و نام‌گذاری یكی از میادین شهر به نام احمد افشار و نصب مجسمه وی در این میدان.
در همین راستا جمعی از بزرگان مذهبی این شهر، در نامه‌ای به آیت‌الله بهجت خواستار اعلام نظر وی شدند كه نظر ایشان به این شرح اعلام شد:
«باسمه تعالی ـ هر چه سبب تفرقه در بین مسلمان‌ها باشد، جایز نیست و آن چه در اسلام معروف است همان مساجد و حسینیه‌ها و امثال آن‌هاست و هر عنوانی كه سبب تشكیل حزب و گروهی شود كه مولد فرقه‌ای از 72 فرقه شود، باطل است و تاسیس و ترویج آن جایز نیست؛ والله اعلم ـ دفتر حضرت آیت‌الله العظمی بهجت»
همچنین مشابه این نظر از سوی آیت‌الله سید علی شفیعی، ساكن اهواز، ابراز گردید.
همزمان با انتشار نظر فقها، جمعی از مردم دزفول با ارسال نامه‌ای به رییس قوه قضاییه خواستار «جلوگیری از عملیات ساختمانی خانقاه كه تحت عنوان حسینیه احمدیه در این شهر در حال احداث است» شدند.
نویسندگان نامه ضمن تقدیر از عملكرد امام جمعه سابق این شهر در لغو پروانه ساخت خانقاه در سال 1378، از رییس قوه قضاییه خواستند كه به «منابع مالی پایان‌ناپذیر و مشكوك این فرقه» رسیدگی شود و همچنین خواستند كه «به دادستان محترم دزفول تذكر داده شود به جای ایستادگی در برابر اراده مردم شریف و شریعتمدار دزفول، برای ریشه‌كن كردن این مساله اقدامات لازم را به عمل آورد».
در همین میان در روزهای پایانی سال 1383، بیانیه «مجمع فضلاء و طلاب دزفول حوزه علمیه قم» در رابطه با ساخت خانقاه، نسبت به پیامدهای این امر هشدار داد.
همچنین در جریان مخالفت‌های گروهی و عمومی با پدیده ساخت خانقاه احمدیه، برخی شخصیت‌های محلی درصددند تا این پدیده را آغازی برای تضعیف موضع آوایی (نماینده دزفول در مجلس) و تقوی (امام جمعه دزفول) قرار دهند كه صرف نظر از انگیزه‌های ایشان، رویكردی تخریبی است كه هم اكنون ابعاد نگران كننده‌ای به خود گرفته است

                                                                                           به نقل از شریف نیوز

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 فروردین1388ساعت 12:24  توسط ابن روح  | 
 

امام هادی (علیه السلام) میفرمایند: صوفیان همگی

 مخالف ما هستند،و انها که ادعای شیعه بودن دارند

 اخص طوایف صوفیه هستند و طریقه ی انها با

 طریقه ی ما مغایرت دارد ، اگر انها واقعا شیعه

بودندموجب عاق ما نمیشدند»

 

علامه مجلسی : «اینها (صوفیان) دشمنان خدا هستند و باید از انها تبری جست»

 

 

 

جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقا

 

تکار حکایت مسجد ضرار در تخت فولاد

 

تصاویری از تخریب خانقاه گنابادی ها در تخت فولاد 

خانقاه ویران

                                                                     

                                                 به نقل از پاسخ به صوفی

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 فروردین1388ساعت 11:18  توسط ابن روح  | 

اگر از خرقه کس درویش بودی

رئیس خرقه پوشان میش بودی

                                     ناصر خسرو       

میش بزرگ!!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 فروردین1388ساعت 11:15  توسط ابن روح  | 

معرفی کتب نقد صوفیه
برخی از دوستان تمایل داشتند کتبی در نقد صوفیه از متقدمین معرفی کنم.

۱-رساله رد علی الصوفیه والغالیه:نوشته حسین بن سعید بن شاذان از اصحاب امام رضا علیه السلام

۲-ردی بر حسن بصری:فضل بن شاذان

۳-الرد علی الغلاه:ابواسحاق کاتب از اصحاب امام عسگری علیه السلام

۴-الرد علی اصحاب حلاج:شیخ مفید

۵-مجامیع فی الرد الصوفیه وغیره:شهید اول

۶-حدیقه الشیعه:مقدس اردبیلی

۷-رساله فی الرد الصوفیه:علی بن محمد بن الشهید الثانی

۸-کسر الاصنام الجاهلیه:ملا صدرا

۹-الرد علی الصوفیه:محمد بن علی الکراجکی

۱۰-عین الحیاه:محمد باقر مجلسی

۱۱-الاثنی عشریه فی الرد علی الصوفیه:شیخ حر عاملی

۱۲-نفحات الملکوتیه فی الرد علی الصوفیه:شیخ یوسف بحرانی

۱۳-خیراتیه فی الابطال الصوفیه:آقا محمد علی بن وحید بهبهانی

۱۴-تحفه الاخیار:مولی محمد طاهر قمی

اینها جزو علمای بزرگ وعزیز شیعه هستند که کسانی چون شیخ مفید وملا صدرا وحر عاملی وشهید اول از سران علمای شیعه هستند که با صراحت تمام با صوفیان در تضاد بوده اند


+ نوشته شده در  دوشنبه 17 فروردین1388ساعت 12:22  توسط ابن روح  | 

بیچاره ای که خود را مرشد و هادی خلایق میداند و در مسند دستگیری و تصوف قرار گرفته از این دو حالش پست تر و غمزه اش بیشتر است.اصطلاحات این دو دسته عارف و حکیم را به سرقت برده و سر و صورتی به متاع بازار خود داده و دل بندگان خدا را از حق منصرف و مجذوب به خود نموده و آن بیچاره صاف و بی آلایش را به علما و سایر مردم بد بین نموده برای رواج بازار خود فهمیده و نافهمیده پاره ای از اصطلاحات جاذب مثل محبوبعلیشاه ومجذوبعلیشاه را به خورد عوام بیچاره داده گمان کرده به لفظ حال جذبه و حب دست میدهدای طالب دنیا و ای دزد مفاهیم این کار تو هم اینقدر کبر و افتخار ندارد.۴۰

 حدیث باب کبر حدیث چهارم

 

این هم محل عبادت عرفای قرن ۲۱ !!!؟؟؟

خانقاه صوفیان !!!

 

+ نوشته شده در  شنبه 21 دی1387ساعت 22:54  توسط ابن روح  | 
سلام دوستان عزیزم

در قسمت نظرات یکی از عزیزان پیامی گذاشته بود که کمی با دیدگاه من تفاوت داشت که جواب خودم رو نوشتم

حالا قضاوت با شما دوستان عزیز

سلام
خسته نباشي
از اينكه به فكر دين خدايي ممنون
خدا اجرت بده
ولي اي كاش يه كم از روي تعصبات بي جا حرف نمي زدي
ظاهرا يغني از كلماتت پيداست كه تو با تصوف غرض شخصي داري و كارت براي رضاي خدا نيست
در ضمن مگه خود شيعه به معني فرقه نيست پس داري خودمون رو هم زير سوال مي بري
اما مهمتر از اينا
مگه ماشيعه ها همگي كار درستيم . من خودم با چشام ديدم كه بوده شب حسين حسين گفته فرداش يا مست بوده يا نشه
مگه مشكل از امام حسينه
نه نه نه
مشكل از ماست
عكس گلشيفته رو زدي تو وبلاگت
اونهم به عنوان يه زن كه همسر يه درويشه
از اينجا مشخص ميشه كه عقلت محدود شده به چشات
ولي اي كاش اينجوري نبود


جواب ابن روح:
سلام داداشم
ممنونم از این که ما رو قابل دونستی و به ما سر زدی
1 گفته بودی با تعصب می نویسم...
باید بگو بله که با تعصب مینویسم.با تعصب نسبت به دینم.آخه نمی تونم چشمام رو ببندم و ببینم استعمار داره با دینمون با اسلام عزیز چه کار میکنه.تعصب دارم خیلی هم زیاد دارم.
اصلا همین تعصبم باعث شده این وبلاگ رو راه بندازم
ولی اون تعصبی که بده و امام علی ما رو از اون منع کرده تعصب کور کورانه است نه غیرت دینی
2 نوشته بودی من با تصوف غرض شخصی دارم
باید بگم من با هر کسیکه قصد نابود کردن زحمات پیامبرمون رو داشته باشه نه تنها غرض دارم بلکه به خونش هم تشنم ولی برای رضای خود خدا
3 باز هم گفته بودی شیعه یعنی فرقه...
نه عزیز دلم شیعه یعنی پیرو.یعنی پیرو اهل بیت عصمت و طهارت
ولی فرقه یعنی انحراف در راه اصلی که تشیع باشه .یعنی تصوف در شیعه و وهابیت در اهل سنت
4 برادر عزیز تر از جانم من نگفته بودم ما شیعه ها همه کار درستیم.ممکنه خود من هم به لحاظ معنوی و اخلافی انحرافاتی داشته باشم
ولی...
اینکه انحراف در اعتقادات داشته باشم اون هم در حد بندس لیگا تا جایی که صدور فتوای مراجع معظم تقلید رو استفراغ فتوا بنامم .تا جایی که مساجد رو خالی کرده و به کنج خانقاه بخزم و از همه بدتر به این اعتقاداتم هم بنازم اون رو تبلیغ کنم و مرید بازی راه بیاندازم و زنان مریدانم رو محرم خود بنامم حرف دیگریست.
5 خانم گلشیفته فراهانی همسر محترم آقای امین مهدوی یکی از دراویش صوفی است.تحقیقات در این زمینه رو به عهده خود دوستان میگذارم.
6 در آخر هم باید بگویم از این نوشته شما این گونه بر می آید که آشنایی زیادی با دراویش سابقه آنها و انحرافات عقیدتی و اخلاقی آنها ندارید.
و در آخر شما و همه دوستان نازنینم رو به حدیثی از امام صادق (ع) که صدر وبلاگم گذاشته بودم مهمان میکنم((کسی که با دراویش مبارزه کند همچون کسی است که دوشادوش پیامبر در غزوات جنگیده))
امیدوارم از من ناراحت نشده باشی
باز هم به من سر بزن دوست خوبم
                                                           یا علی مدد

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 دی1387ساعت 16:31  توسط ابن روح  | 

غلام

۳در طول تاریخ فرقه های بسیاری با طرح عرفان های کاذب سعی در ایجاد موجهایی در بین مردم بودند.حتی این سابقه تاریخی به قبل از اسلام بر      می گردد .یونانیان باستان از جمله اقوامی بودند که به سراغ این فرق رفتند. اما از آنجا که بحث ما درباره فرق بعد از اسلام است(دقت کنید فرق بعد از اسلام نه فرق اسلامی) و ما قصد روشنگری در باره انحرافات وارد شده به اسلام عزیز را داریم پس به ناچار از باقی موارد چشم پوشی نموده و فقط در چهار چوب فوق قلم میرانیم.

۴ مشکل تمام فرقه های اینچنینی رعایت نکردن تناسب بین همه چیز است.از تناسب بین شریعت و عرفان گرفته تا واجبات و مستحبات و و و.هر کدام به نوبه خود به قسمتی از این درخت تنومند چسبیده و آن را الهه خود کرده به نحوی که از الباقی آن باز مانده اند.زمانی به بحث عشق ورزی بین عبد و معبود پرداخته و فرقه عشقیه را علم می کنند.و زمانی بحث ملامت نفس را بیرون کشیده و ملامتیه را.حال این افراد با برهم زدن تناسب بین اجزای لاینفک اسلام مانند انسانی شده اند که از تمام بدن فقط دستهایشان رشد کرده و با غیر ضروری خواندن اعضای دیگر مثلا سر پا و چشم آنها را فدای رشد و قدرت دست نموده اند.حال به جای یک انسان با یک دست روبرو هستیم که به انتهایش یک انسان کوچک و نحیف چسبیده!!!

در ادامه با فرق ضاله و شیطانی آشنا خواهیم شد.

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آذر1387ساعت 10:45  توسط ابن روح  | 

۱تناسب یعنی رعایت نسبت بین دو چیز.یعنی قرار گرفتن هر چیز به

جای خود.یعنی رعایت اندازه و قدر و قیمت هر چیز.رعایت تناسب در

 زندگی از نشانه های عقلانیت است. خدا به عنوان بزرگترین ناظم

جهان به بهترین شکل این تناسب را رعایت کرده وبر ماست که به

عنوان خلیفه الله با پیروی از این قانون الهی راه رسیدن به سعادت

رابهتر و آسان تر طی کنیم.خداوند عزوجل در آفرینش جهان به

بهترین شکل تناسب را به کار گرفته.مثلاْ در آمدن شب و روز در

شکل قرار گرفتن سیارات و ستاره ها و چرخش و گردش آنها و

 همچنین در انسان و حیوانات. مثلا ْ در انسان و حیواناتی که

توانایی ایستادن روی دو پا را دارند همچون گوریل میمون خرس

 و...چشمها به شکلی قرار گرفته که در حالت ایستاده چشمها

 رو به جلوست ولی در چهارپایان گربه سانانسگ سانان فیل و...

 چشمها در مقایسه با انسان روی سرشان قرار گرفته است و

 فقط در صورت ایستادن روی چهار پا توان نگاه به جلو را دارند.این

 گونه حیوانات در صورت ایستادن روی دو پا تنها منظره ای که

می بینند آسمان است.و یا اینکه انسان که موجودی سازنده

است برای بقای خود  علاوه بر عقل به انگشتانی ظریف با قابلیت

حرکتی بسیار بالا نیاز مند است در حالی که اسب آهو و گوزن

 برای بقای خود به پاهایی قوی و سم احتیاج دارندیا اینکه جای

 عضلات ران و سینه پرندگان درست بر عکس انسان است و اگر

 انسان دارای بال بود با این پاهای سنگین و سینه و کتف ضعیف

 قادر به پریدن نبود.شکل دیگر تناسب عدالت است که این بار

هم خداوند الگویآن است.تناسب در عمل و پاداش.اینکه ما در

 قبال نمره خوب در کنکور به دانشگاه رفته و در صورت گرفتن

نمره بد از رفتن بدانجا محروم می شویم نمونه ای از این تناسب

است. و انواع دیگر تناسب که زندگی بدون آنها یعنی هرج و مرج

 تناسب در ازدواج و انتخاب همسر یا همان هم کفو بودن. تناسب

 بین جرم و مجازات در علم حقوق.تناسب در محیط طبیعی و خلق

 و خوی افراد.تناسب در نوع فرهنگ و شکل لباس پوشیدن و... حال

 برای پی بردن به اهمیت قضیه دنایی رو متصور شوید که در آن خبری

 از تناسب نیست .دستهای انسان ها روی سرشان و چشمها و

بینی آنها رویشکمشان باشد! دنیایی که در آن در قبال کار خوب به

ما توهین شود.دنیایی که رعایت قانونپی گرد قانونی دارد!!!دنیایی

 رو تصور کنید که در دادگاه های آن برای آشغال روی زمین ریختن

اعدام و برای قتل عام ۱دلار جریمه نقدی ببرند!!!چنین دنیایی

بیشتر به طنز میماند تا تخیل.

۲در اسلام هم تناسب بیشترین سهم را دارد.خدا هیچ عملی

یا بعدی از انسان رو فدای اعمال و ابعاد دیگر نمی کند.نماز جای

 روزه و روزه جای حج را نمی گیرد.بههمین دلیل بهترین راه برای

 ضربه زدن و خشکاندن این درخت تنومند از بین بردن تناسب در

 آن است.نا دیده گرفتن بعدی از آن به بهانه پرداختن به ابعاد دیگه آن.

۳.....................ادامه دارد

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آبان1387ساعت 12:52  توسط ابن روح  |